این روزا بی حوصله م همه ش. سعی کردم چیزایی که اذیتم می کنن، ول کنم؛ سعی کردم به زمان بندیِ خدا اعتماد کنم. کافی نیست. انرژی م داره تحلیل میره و حال من خوب نیست. دارم میگم، حالم خوب نیست. کسی متوجه این قضیه نمیشه. با کسی نمی تونم حرف بزنم چون غصه ها، نگرانی ها و غر زدن های من براشون زیادیه. همه چی اذیتم میکنه. ترجیح میدم حرف نزنم یا اینکه بخندم تا اینکه توضیح بدم چرا خستم و به زبون بیارم که نیاز دارم یکی تلاش کنه حالم رو بهتر کنه.

اونروز با ک. حرف میزدیم. بهش گفتم از این سریال خوشم نمیاد چون دختره فکر میکنه موهاشو کوتاه کرده خیلی جذاب شده. ک. گفت خب جذاب شده دیگه. گفتم پس چرا من اونجوری رفتار نمی کنم! خندیدیم. چند روز پیش یکی از عکس های عروسی رو نشون دادم بهش، میگه دختر تو که از tuba buyukustun جذاب تر شدی! بعد از پسرهایی که بهش پیشنهاد میدن تعریف کرد. متنفر شدم ازش. میگه اونروز یکی شون رو تحت نظر داشته دیده گوشی پسره از این قدیمیاس. میگه نیمیدونم با چه فکری اومده جلو، اون حتی نمی تونه پول خط چشم منو بده. هه. یکم بعد دیدم کفشاشو کم مونده در بیاره بکنه توو چشمم ( راستش نه دیگه در این حد ) گفت از جلفا مفت گرفته. کینتیکس بود. گفتم دنبال مارک under armour هستم اینجا. گفتم که توو دیجی کالا دیدم، گفت چرا پس از اونجا نمیگیری. گفتم چون من کفش اورجینال رو می شناسم، اونروز رفتم یکی قیمت کردم نایک ایر مکس گفت 480، گرفتم دستم دیدم فیکِ، اورجینالش الان 800 تومن ایناس، پوشیدم. میخواستم چشمک بزنم که چی شد؟ با پول کفش من چندتا میشه خط چشم خرید واست؟ تازگیا به این نتیجه رسیدم که اونایی که ادای پولدارا رو در میرن از من وضعشون بدتره. فاک شو آف.

خودمونیم خدای عزیز.. من شوهر نخواستم.. گفتم اگه آلمان بود بهش فکر میکردم ولی جدی نگفتم! یکی دیگه اومده طرف توو تهران مکانیک خونده از اول، الانم دکتراشو داره میخونه، بورسیه آمریکا داشته نرفته!.. مامان گفته نه. بعد دوباره اومده که خوب میشه ها میشینن با هم درس میخونن! باز مامان گفته نه. خدا جان، من خودم میخوام برم آلمان. خودم. خودم. خودم.

برا بعضی چیزها دیر میکنم. از اون دیر کردنا که از نرسیدن بهتر نیست؛ چون با نرسیدن فرق نمیکنه. حرفام بوی گند نا امیدی میده.. مدرک زبان اومد از دانشگاه تهران، هیجان زده نشدم. نگاه کردن هام بی روح شدن، حس میکنم خودم. اتفاقا راحتر از قبل تظاهر به خوب بودن می کنم. امیدوارم یه روزی مثل اون عکس، آخرین نوشتم این نباشه که "بهتون گفته بودم من مریضم.." فیلم سلام بمبئی مزخرفه. هیچ دیالوگ خاصی نداشت. آخرشم هم احمقانه تموم شد.. "الان که دارم اینا رو می نویسم توو آخرین روزهای زندگی م.."


منبع این نوشته : منبع
گفتم ,گفته ,اومده ,جذاب ,اونروز ,میگه ,خودم خودم